حرف دل
میگن چه مرد خوبی همیشه سر به زیره . . .
بیچاره مرد قصه،آخه داره میمیره !
سینش پر التهابه،آرزوهاش سرابه . . .
هزار هزارتا سوال،افسوس که بی جوابه !
یه چیزی مثل بختک نششسته توی گلوش . . .
اسیر مرد قصه بین دل و آبروش !
همیشه سر به زیره دلش یه جایی گیره . . .
دلم براش میسوزه کی اشکشو می گیره !
نفس نفس شراره،چشاش ابر بهاره . . .
وقتی دلش می گیره رو دوش کی می باره !
نفس نفس قاصدک مردن یک شاپرک . . .
میخنده آره،ولی خنده ی دلخوشکنک !
غزل غزل ترانه،بازیه وحشیانه . . .
مرد صبور قصه،گریه های شبانه !
اتل متل هیاهو،رگ وتیغه ی چاقو . . .
تو لحظه ی مردنش دیدن چشم آهو !
یه اوج توی قفس،لخته ی خون تو نفس . . .
تهمت خائن زدن به عاشق بی هوس !
گل لاله و شبنم،اشکای ریز و نم نم . . .
هق هق مرد خسته،مسافره جهنم !
یه جوجه مرغ خسته تو تنهایی نشسته . . .
دیدن بی وفایی دل اونو شکسته !
نقطه نقطه خاطره،دلش از اینجا پره . . .
با اینکه اون ولش کرد،باز از خودش دلخوره !
خدا خدا خدایا،مرد و هزارتا رویا . . .
اما الان چی داره یه رویا توی کما !
سربه زیر شهرمون سرش به زیر افتاده . . .
چشاشو دوخته به خاک زندگی رو وا داده !
بسه دیگه سیاهپوش،این حرفا بی فایدست . . .
گردن چاقو ننداز،قاتل مرد خاطرست !
حرفای من تموم شد حالا چهار خط وصیت . . .
وصیتی پر از درد،از مرد این حکایت !
بگید به عشقم که من به پای اون نشستم . . .
بگید بره تا خورشید،مهم نیس که شکستم !
بهش بگید بدونه تا همیشه باهامه . . .
بگید مریض نبودم بغضش توی صدامه !
یه فاتحه یه تابوت با گلای گلایول . . .
کم شدن من از اون نتیجه ی تفاضل !
پست ثابت
دیشـــب اصـــــــــــــــلاً شــــــب خوبــی نبود : (
دلـــــــم تازگیــآ زود زود تنـــــگ میشـــــه...
برعکــــس تــــو کــآرات ایـــن روزا زیــــــآد شده...
خیــــــلی نــآراحتــــــــــم...
امـــــآ فـــدای سرت...
تـــــــو که اینـــو نمیخواستــــــــــــی...
مـــــــن عاشقتــــــــــــــــــــــم...
پـــس عذابـــــــشم خودم میکشــــم!
دووووستـــــــــــت دآرم بـــــووووس
میــدونی گفتنــــش خیــــــــــــــــــــــــلی سختــــــــه...
امــآ ایشاالــــــلّــــــه بــه عشقـــــقت برســـــــی...
و قــــــدر من عــــآشقت بــــآشــه:x
یـــآدت بــآشــه گــُــله نــآزم...
اینـــآیــی کــه میخـــونی یعنــی دلنوشتـــه هایی کــه از خودمــه
به همیـــن ســـآدگیــآیی که میخــونی و رد میشــی نوشتــه نشــده...
به قیمـــت تیـــر کشیدن گلـــوم تموم شده...

کافه چی
رفیق
بسلامتی
به سلامتی کسی که وقتی دل بست
تا آخرش درو روی همه بست
سلام اخر
سلام دوستان خوبین..
اومدم یه خبری رو بهتون بدم..
حتما میدونید هر اغاز یه پایانی داره..
بعد از چند ماه با هم بودن قراره که از پیشتون برم.
البته ممکنه اون اتفاق نیوفتاده من من بازم بمونم..
ولی بدونید که همتون رو دوس دارم ..
اهای کسی که میدونم که میدونی که چقدر دوست داشتم..دارم..و خواهم داشت..
مواظب خودت باش.
بازم میگم اگر اتفاقی نیوفته من ممکنه بازم بیام تا اغازی دوباره بدرود
یه لحظه چشماتو ببند
ی می گذری از من ، داری رد می شی آسون
حرفی برات ندارم ، بغضمو کردی پنهون
اشکامو در میاری ولی انگار نه انگار
دستامو بگیر تو دستات برای آخرین بار
یه لحظه چشماتو ببند ، شاید منو یادت بیاد
همون که بهش گفتی یه روز ، جای تو هیچ کس نمیاد
این شعر عاشقونه نیست ، یه التماس خوب من
غرور رو گریه می کنم ، نشکن منو ، پسم نزن
چند بار باید به چشم تو بشکنم ، آروم بگیری
بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری
بگو چقدر اشک بریزم تا منو تنها نذاری
دارم به چشمات باج می دم تا تو بگی دوسم داری
اما من هنوز دوست دارم بدون ، اگه حتی قلبتو پس بگیری
اگه مثل امروزم بهم بگی نمی خوام تو رو ، می تونی که بری
هنوزم چشماتو می پرستمو ، بی تو هر لحظه رو درگیر توام
تو خیالم دستاتو می گیرمو ، بازم احساس می کنم پیش توام
یه لحظه چشماتو ببند ، شاید منو یادت بیاد
همون که بهش گفتی یه روز ، جای تو هیچ کس نمیاد
این شعر عاشقونه نیست ، یه التماس خوب من
غرور رو گریه می کنم ، نشکن منو ، پسم نزن
چند بار باید به چشم تو بشکنم ، آروم بگیری
بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری
بگو چقدر اشک بریزم تا منو تنها نذاری
دارم به چشمات باج می دم تا تو بگی دوسم داری
ashgh
واژه ی غریبیست عشق...
لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!
لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا
پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی
تضاد و تفاهم، شک و یقین...
عجیب قدرتمند است و جادو میکند!
خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم
برقرار باشی در دلم تا همیشه
ای فاتح شبهای با تو بودنم
ای عشق...
خسته
خسته ام . . .
از این سوال بی جواب ،
که هر لـحظه می پرسم ،
” یعنـی الان کجائی ” . . . ؟!
قیامتیس
از لـحـظه ای که زنــگ ِ تلـفن بلند مـی شـود . . .
از جــا مــی پَـــرم !
تـا لـحـظه ای کـه . . .
مــثـل ِ هـمـیـشه . . .
تـو نیـستی !

خدانگداره
هنوز دل خوشم
به “خدانگهدارت”
اگر نمى خواستى برگردى
اصرارى نبود که خدا
مرا نگه دارد…!!!
شام مهتاب
تو اون شام مهتاب كنارم نشستی تو دونسته بودی چه خوش باورم من قسم خوردی بر ماه كه عاشق ترينی همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو از اين شكستن خبر داری يا نه؟
عجب شاخه گل وار به پايم شكستی
شكفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تو يک جمع عاشق تو صادق ترينی
به خود گفتم ای واي مبادا دروغ گفت
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم
هنوز شور عشق رو به سر داری يا نه؟
ارام بگیر دلم
آرام بگیر دلم . . .
تنگ نشو برایش . . .
مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !
“ چیزی بینمان نبوده ”

دلــم مـرهــمــی مــی خــواهــد از جــنــس خــودت
نــزدیــک ...
بــی خـطــر ...
بـخـشـنــده ...
بــی مــنّـت ...
دلم که تنگ می شود...
هوس میکنم بیایم دم خانه ات و داد بزنم :
کجایی خــــــــــــــــدا


همـیشــہ دقیقآ وقــتی پـُر
از حـرفﮮ
وقــتی بغــضـ
میڪـــُכּ ــی
وقتــﮮ
בآغوכּ ــی(!)
وقــتی
בلــِتـ شڪستــہ
دقیقـا
همیـכּ وقــتآ
انقـدر
حـرفـ دآری ڪہ
فقــط میتوכּ ـی بگـﮮ:
"بیخـیآلــ"...!!!
خانومی
هر شب دارم با خاطرات گذشته سر میکنم..
به بهانه های مختلف الکی میری توی حیاط..
خودتو خالی میکنی..
الکی الکی میری حموم..
تا وقتی با چشمای پف کردهاز حموم بیرون میای..
همه فکر کنن بخاری حموم این جوریت کرده..
بعد اون وقت..
دوباره میاد بهت میگه پارسا جونم..
اخه لامصب..
تو که منو دوس نداشتی ..هی خدا..
خوب امشبم شروع شد
زندگی
یه نصیحت برادرانه هیچ وقت توی زندگیت..
عشقتو به پای یه نفر نریز..
مگر نه مثل من میشی..
من فهمیدم فقط و فقط باید توی این زندگی به فکر خودم باشم..
دلم برای یه نفر
دلم برای یک نفر تنگ است میدانم نامش چیست…
ولی نمیدانم چه میکند...حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمیدانم…لبخندش را همینطور:فقط میدانم که باید باشد و نیست…
دروغ دوست داشتنی
تو که از اولشم جای من یکی دیگه توی قلبت بود
نگو به من که توهرکاری کردی درسته نگو حقت بود
تو که از اسمم و عشقم و حسم وقلبم دلتو کندی
به چشای منه ساده ی بی کس تنها داری میخندی
همیشه دروغ میگفتی واسه من میمیری
بگو عاشقم نبودی تو که داری میری
بخدا همش دروغه که منو دوست داری…بگو دوستم داری
تو که روی قلب من اینجوری پا میزاری… بگو بگو بگو
بگو این دروغ دوست داشتنی و این بارم
باز بگو بی تو میمیرم بگو دوست دارم
من که این همه دروغ تورو باور کردم…بگو دوستم داری
یه دفعه دیگه بگو بگو که بر میگردم…بگو بگو بگو
توکه از اون همه حرفهایی که به تو گفتم چیزی یادت نیست
توکه میزاری میری و من اینجا میمونم باچشای خیس
تویی که ازم گذشتن آسونه واست،واست بازیچم
چجوری بهم میگفتی مثل قدیما عاشقت میشم
همیشه دروغ میگفتی واسه من میمیری
بگو عاشقم نبودی تو که داری میری
شاید بپرسی از خودت
شاید بپرسی از خودت کجام و در چه حالیم
برای دل خوشیت میگم خوش باش عزیزم عالیم
اما حقیقت اینه که بدون تو شکسته ام
رو مرز مرگ و زندگی بدون تو نشسته ام
شاید بپرسی از خودت چی شد کجا رفته صدام
حق بده بهم که بعد تو نخوام با دنیا راه بیام
شاید بپرسی از خودت چی شد که بی نشون شدم
برای دل کندن ازت ندیدی نصف جون شدم
روزهای با تو بودن
برای خودم تنگ میشود
روزهایی که بیشتر میخندیدم
روزهایی که اتاق
هوای بیشتری داشت
روزهایی که" تو "را داشتم..

برای تو
آنقدر برای تو بوده ام
که دیگر
من برایم غریبه است
اینگونه است که اگه بری
میمیرم
چون نه تو رو دارم نه خودم را...
وقتی خداحافظی
وقتی خداحافظی میکنیم
چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین
قـطره اشک بـرای
نـچکیـدن



سلام